![]()
![]()
عشق من روز تولدت مبارک ![]()
![]()
![]()
سلام بعد از ۲۹۵ روز!
من قرار نبود دیگه وبلاگم رو آپدیت کنم.
ولی به خاطر تولد عشقم این کار و کردم!
چون من همه ی زندگیم به وجود اون بستگی داره !!
یکشنبه تولد کسی ه که معنی عشق رو به من آموخت!
کسی که به من ثابت کرد زندگی ارزش زندگی کردن داره!
کسی که حالا میتونم بگم همه ی زندگیم شده!
کسی که میدونم زندگی بدون اون برام معنا نداره!
کسی که گرمی دستاش بهم زندگی بخشید !
کسی که تنها دلیل بودنم است !
و... .
کلام عشق !
تا آمدم بگم تابانتر از خورشيد نيست وقتی چشمان تو را ديدم منصرف شدم
تا آمدم بگم دريا بسيار پهناور است وقتی دل عاشق تو را ديدم منصرف شدم
تا آمدم بگم زندگی زيباست تو را ديدم زندگی زيباتر شد .
تا آمدم بگويم ((من)) وقتی تو را ديدم ((ما)) جايگزين کلامم شد.
اگر ابرها باريدن را فراموش کنند ،اگر چشمها گريستن را فراموش کنند ، اگر لبها خنديدن را فراموش کنند ،اگر قلبها دوست داشتن را فراموش کنند ،من هرگز تو را فراموش نميکنم .روزی تو را فراموش ميکنم که مرگم فرا رسد!
گويند در آسمان فرشتگانی بودند که سرنوشت آدميان را با جوهر طلایی و قلم نقره اي بر پيشانی شان مينوشتند .نوبت به ما که رسيد جوهر طلایی ريخت و قلم نقره اي شکست ،برای ما با ذغال سياه نوشتند.
تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمين عطرها و نورها ،نشانده ای مرا اکنون به زرورقی ز عاجها و زابرها و ز بلورها . مرا ببر اميد دلنواز من ، ببر به شهر شعرها و شورها .
اگر دوستيها و ناکاميها دلم را سوزنده و اشکم را جاری سازند ، اگر پيچ و تاب زندگی مرا به قعر دريای ياس و نا اميدی پرتاب کنند ،اگر مرا مانند بلبلی در قفس زندانی نموده و از ديدن عشقم باز داراند ،باز دست از دوستی و محبت تو نخواهم کشيد و هميشه دوستت خواهم داشت.
شب مستی را بهانه کردم تا صبح گريستم تا کسی نداند من عاشق کيستم
هرگز نديدم بر لبی لبخنده زيبای تو را هرگز نميگيرد کسی در قلبم جای تو را
نميدانی :بغضی گلويم را گرفته که مهيب ترين رعد و برق ها و سخت ترين باران ها هم نمي توانند آن را بشکنند ،امّا تو ای زيباي من با کوچکترين تلنگر چشمانت آن را شکستی و سيلی عظيم بر روی گونه های داغم جاری ساختی. اميد اينکه هيچ وقت گلهای عشق و محبت در قلبمان پژمرده نگردد.
سرزمين دلم سالها بر اثر جفای روزگار غريب و سرد به سرزمين يخ زده تبديل شده بود تا اينکه وجود گرما بخش تو با آن نگاه پر اميد ، جوانه های سبز اميد را در دلم کاشت و اينک دلم يکپارچه سبز است و اين سبزی را مديون آفتاب مهربانی توست که بر ناکجاآباد دلم تابيدی و سيراب از هر مهربانی کردی.کاش اين نور مهرت هرگز به غروب ننشيند
از کجاا آغاز کنم ؟بيان عشقي که گويای يک عشق و عظمت آن باشد .قصه ي عشقي را که از دريا کهنسالتر و از اقيانوس ژرف تر و از آسمان زيباتر.
از کجاا بنويسم ؟
داستان شيرين دوستی اي را که مالامال صداقت است و اکنون به سپيدی اشک،اشکی چون شمع ،شمعی چو نور، نوری چون ماه ، ماهی چون تو است.
عشق من کوير تشنه ام،باران من باش
![]()
![]()
تولدت مبارک ای تنها دلیل بودن ![]()
![]()
![]()

